سجادعزیزدل مامان وباباسجادعزیزدل مامان وبابا، تا این لحظه: 12 سال و 11 ماه و 14 روز سن داره

سجادمامان

جشن نیمه شعبان

فرزند دلبندم... همه ساله در شب نیمه شعبان توی محله مامانی اینا یه مراسمی هست به اسم جشن شو نیمه ای که بعد از اذان صبح بچه ها کیسه هایی رو بدست میگیرن و در خونه ها رو میزنن صاحب خونه هم توی کیسه شکلات یا پفک یا...میریزن این مراسم از قدیم تا به حالا برگزار میشه وخیلی ازش استقبال میشه وتا ساعت 7صبح ادامه داره. امسال ما زود بیدارشدیم ورفتیم به سمت خونه مامانیا تو که حسابی گیج شده بودی چون توی کوچه ها شلوغ بود وپربود از بچه.مامان نجمه یه نوشمک دادبه تو در همون زمان یه آقایی که داشت عکس میگرفت تا برای خبرشاهجهان آباد خبر نگاری کنه اومد واین عکس رو از توگرفت من این عکس رو چندروز بعدش از توی سایتشون دیدم عید...
2 مرداد 1394

18 ماهگی سجادم

سجاد جان 28 اردیبهشت با بابایی رفتیم که آخرین واکسنت رو بزنیم من خیلی نگران بودم چون همه میگفتن این واکسن خیلی درد داره وچون توی هر دوتا پا زده میشه بچه نمیتونه راه بره خلاصه به خدا توکل کردیم ورفتیم خانه بهداشت وقتی مسئول بهداشت قد ووزنت رو اندازه گرفت گفت که پسرتون  اصلا رشد خوبی نداشته ودچار کندی رشد شده وباید بیشتر بهش برسید من به نظر خودم رشدت خوب بود چون بیشتر از قبل غذا میخوردی ولی چون خیلی جنب وجوش داشتی خیلی رشد نکرده بودی.بعد بابایی بردت برای واکسن خیلی گریه کردی تا بعداز ظهر همش ناله میکردی وخوب نمیتونستی راه بری تا اینکه بابایی اومد خونه وتورو راه انداخت وکلی باهات بازی کرد وتو یادت رفت که درد داشتی شبش هم باهم رفتی...
2 مرداد 1394

علی کوچولو تولدت مبارک

پسر عزیزم... روز8یا9 اردیبهشت عمه زینب صاحب یه پسر ریزه میزه شد به خاطر اینکه نی نی توی ماه رجب بدنیا اومده بود وچند روز دیگه تولد آقا امیرالمومنین بود اسم بچشون رو علی گذاشتند.علی خیلی کوچولو بود موقع تولد دو کیلو بود. اینم جدیدترین عکسش یه اتفاق بدی که بعد از تولد علی افتاد این بود که عمه طاهره فردای اونروز بچشو هفت ماهه بدنیا آورد که بعد از دو روز نی نی فوت کرد.این اتفاق همه رو ناراحت کرد.. ...
2 مرداد 1394

عید امسال ومسافرت شمال

سجاد جون امسال میخواسیم سال تحویل بریم شمال ولی به خاطر نگرانی من درمورد شما وسردی هوا دوبار کنسل شد ولی باز دلم نیومد چون بابایی خیلی ذوق داشت که با تو کنار سواحل مازندران قدم بزنه چون تو تازه راه رفتنو یاد گرفته بودی خلاصه بعداز سال تحویل وسایلو جمع کردیم وراهی شهر رامسر شدیم توی راه خیلی خوش گذشت مخصوصا توی مازندران. از طرف بانک بهمون یه ویلا کنار دریا داده بودن شب بود که رسیدیم چالوس ولی اونقدر بارون میومد که دیگه ترسیدیم بریم تا ویلا مجبور شدیم وسط راه یه اتاق بگیریم وبقیه راه رو فردا صبح بریم بارون شدیدی بود سه تایی خیس اب شدیم.فردا صبحش راه افتادیم به سمت رامسر ودوز اونجا بودیم خیلی خوش گذشت مخصوصا با وجود تو خیلی حالم...
2 مرداد 1394

سال 1394 مبارک

سلام سلام گل پسری.. لحظه سال تحویل امسال ساعت2و15 دقیقه و11ثانیه روز شنبه بود.چون نصف شب سال تحویل میشد شما در خواب ناز بودی ولی منو بابایی در کنار هم سفره انداختیم وسال ونو کردیم اینم لباسای عید سجاد جونم. قررررررررررررررربووووووونت برم من ...
2 مرداد 1394

زردزخم دوباره برگشت

سلام سجاگلی.. بعد از 3ماه که سرت کاملا خوب شده بود دوباره شاهد چند تا زخم روی سرت شدیم تا اینکه تصمیم گرفتیم بریم یه دکتر عفونی که نکنه عفونت توی سرت باشه دکتر برات یه آزمایش نوشت که دکتر آزمایشگاه به طرز بدی زخم سرت رو با قیچی جدا کرد تا خون سرت رو آزمایش کنه خیلی اعصابم خورد شد چون تو داشتی زجر میکشیدی ولی چاره ای نبود بعد که جواب آزمایش رو بردیم پیش دکتر گفت چیز مهمی نیست و داروهایی که دکترای قبلی دادن باعث شده بدتر بشه چون بدنش نسبت به این دارو ها مقاوم بوده خلاصه دوتا دارو برات نوشت که متاسفانه سه ساله تولید نمیشه دکتر میگه چیز مهمی نیست اگه میخوای کامل برطرف بشه باید خیلی تمیز نگه داشته باشه هفته ای دوبار حموم ...
12 فروردين 1394

رفتارهای جدید

سجادم جدیدا کارای جالبی از خودت نشون میدی... هر موقع تلفن یا آیفون زنگ میخوره میگه کیه؟؟؟!!!!وگاهی تلفن رو میگیره وشماره میگیره والکی برای خودش حرف میزنه چند بار هم شماره خونه مامانی رو گرفته ومامانی هرچه الو میکرده کسی جواب نمیداده چون سجاد شماره گرفته بوده هرموقع جارو برقی رو میارم تا جارو کنم همش میخواد جارو رو از دستم بگیره وخودش جارو کنه ماهم این طوری سرش رو گرم میکنیم هرجا یه مداد وکاغذ میبینه فوری روی کاغذ خط خطی میکنه دیگه هرچی هست خوبه کتابای مامان یا کاغذای بابایی وتا حالا هرموقع مداد دستش گرفته بادست چپ گرفته شاید قراره در آینده دست چپ باشه گل پسرم هرموقع ازحموم درش میا...
12 فروردين 1394
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به سجادمامان می باشد